یادداشت سرپرست منابع انسانی شرکت پرسال به مناسبت روز جهانی کارگر

«روز چهارم از ماه می 1886، میدان بیده شیکاگو. این چهارمین روزی است که انبوه معترضان کارگری و هوادارانشان در جای جای کشور دست به اعتصاب زده‌اند و درخواست اجرای قانونی را دارند که به موجب آن، مدت زمان کار موظفیِ روزانه به 8 ساعت کاهش خواهد یافت. حضور پلیس پررنگ و فضا ملتهب است. صدای انفجاری بلند می‌شود و لحظه‌ای بعد، یک پلیس کشته و چند نفری از هر دو طرف مجروح شده‌اند؛ و این ابتدای «قتل عام میدان بیده» است...   .»

یکم می به اعتبار چنین رخدادی روز جهانی کارگر نام گرفت؛ سرکوبی اینچنین خشن در برابر خواسته‌ای مشروع. حیرت‌انگیز آن که بعد از گذشت 134 سال، هنوز ریشه‌ی بسیاری از اختلافات دو طرف کار -کارگر و کارفرما- در سراسر جهان به میزان همین ساعت منحوس بازمی‌گردد؛ با این تفاوت که حالا اختلاف‌ها تأسف‌بارتر و بر سرِ دقیقه است! ما چه کرده‌ایم که هیچ چیز(هیچ چیز در مقیاس جهانی) تغییر نکرده است؟ فرق ما با آن آدم‌های شاکی یا سرکوبگرِ آنهمه سال پیش در چیست؟! ما چه بذر متفاوتی کاشته‌ایم که انتظار برگ دیگری داریم؟ اکنون، یکم می 2020، وقت پرسش‌های بزرگ است؛ هنگامه‌ی تردید نسبت به کارآمدی بسیاری از ستون‌های به ظاهر استوار در تمام یک قرنِ پشت سر.

منِ کارفرما برای بیرون آمدن از این چرخه‌ی باطلِ «فقط باش!» چه تلاش‌هایی کرده‌ام؟

منِ کارگر برای جلب اعتماد و نشان دادن تعهدم به دور از چهارچوب‌های خشک اداری و چوب آخته‌ی عقربه‌ها چه قدمی برداشته‌ام؟

«ذات کار» از جاسازی دوربین و ذره‌بین پای میز کار آدم‌ها، از گشت و گذار بی‌ربط اینترنتی در ساعات کاری، از وقاحت «بیشتر کار کشیدن و کمتر پرداختن» یا از بی‌شرمی «کمتر کار کردن و بیشتر بردن» چه توشه‌ای بسته، چه عایدی پایداری به دست آورده که امروز از دست دادنش را کمتر تاب می‌آورد؟

شاید اگر چیزی جز نفع کوتاه‌مدت شخصی(یا گروهی کم تعداد) را دلیل این مقاومت خواسته یا ناخواسته بدانیم، دردِ زیادِ برآمده از تغییرِ عادت‌ها و ترسِ حاصل از نشناختنِ تازه‌ها است که ما را پس می‌زند.

بی‌گمان تلنگر ناشی از همه‌گیری ابتلا به کرونا و اجبار به گسیل کارکنان به دورکاری از سوی بسیاری شرکت‌ها، بهترین گواه در خصوص لزوم دوباره فکر کردن است، نیاز عمیق ما به از نو اندیشیدن درباره‌ی شکل واقعی کار و هدف از انجام آن. حالا وقت آن است که کرونومترهایمان را زمین بگذاریم، آنچه واقعا می‌خواهیم را دوباره تعریف کنیم، شاخص‌های سنجشمان را روزآمد نماییم و نگاهمان را متوجه بهره‌وری و خروجی‌های مؤثر کنیم. هیچ زمانی نبوده است که دنیای کار حرفه‌ای تا این حد به تعامل نزدیکِ کارگر و کارفرما محتاج باشد. خط‌کشی‌های بین این دو طیف هر روز کمرنگ‌تر می‌شود و سطح اشتراک منافعشان روز به روز پررنگ‌تر و وسیع‌تر است. آجرهای دیوارِ بلند یک‌طرفه چانه زدن بر سر حق یک دسته‌ی مشخص و نماینده‌ی یک طیف خاص بودن از میان کارگر یا کارفرما، سست‌تر از همیشه است و برای فرار از آوار فرو ریختن این دیوار، چیزی جز باور به «بازی کردن همه‌ی ما در یک طرف زمین و برای یک هدف مشترک» راهگشا نیست.

اکنون زمان آن است که در عوضِ روبروی هم بودن، کنار هم بایستیم، ساعت‌هایمان را باز کنیم و مسئولیتمان را در قبال خودمان و بقیه بپذیریم. بشرِ امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بزرگداشت روزی است که عنوانش برآیندی معنادار از یک عزم و انسجام واحد باشد؛ کرونای به پیش‌آمده تا یکم می 2020، پیش و بیش از هر چیز به ما یادآوری کرد که مرزها هرگز راهگشا نبوده‌اند و برای عبور از بحران، هیچ راهی جز اتحاد نیست.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 0.00

چاپ   ایمیل

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید